معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

97

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

هر گل جمالى كه در بوستان رخسار وى بشكفتى در برابر آن بلبل عشقى ، در قفس سينهء يعقوبى نالهء شوقى بركشيدى ، هر نور صباحتى كه از شمع ديدار وى تابان گشتى آتش مهرى در جان پروانهء جانباز خانه‌برانداز يعقوبى افكندى . * * عشق را پروانهء بايد تا كه سوزد پيش شمع * خود مگس بسيار يا بى « 1 » هر كجا شكر بود خوبروى آن به كه باشد آب و آتش در صفا « 2 » * با « 3 » وجود عشقبازان خاك و خاكستر بود چون بر سنّ مبارك يوسف عليه السلام حولين كاملين گذشت ، و دو سال تمام ، كه مبلغ آجال فطامست باتمام رسيد ، راحيل او را از شير بازگرفت ، و چون صومعهء مشيمه‌اش مدت دو سال از اعتكاف سلاله نبوّت و خلاصهء فتوت خالى ماند كه هيچ « 4 » وليدى در وى اربعينى بر نياورده بود ، مرشد قضا كه پير خانقاه تكوين است ، بنيامين را در آن خلوت به سه اربعين از مقام تكوين نطفگى و علقگى و مضغگى در گذرانيده ، بعد از آن به تربيت به مرتبه وليدى رسانيد ، و در حين ولادت اين وليد ارجمند ، راحيل از دار فنا بدار بقا رحلت فرمود ، و اين هر دو فرزندان آسمان نبوّت از اوج تربيت مادر بحضيض تعزيت مضطر گشته شادى آن سور بغم ماتم مبدل شد ، و تهنيت فرزند به تعزيت مادر ، مقابل افتاد ساقى « هادم اللّذات » خاشاك فوات در قدح فرح انداخت ، صرصر استغناء « يريك من يريك » « 5 » ريك ابتلا در ديده زندگانى و مقدم العين امانى افكند .

--> ( 1 ) - د - ح : باشد . ( 2 ) - د - ح : جفا . ( 3 ) - د : تا وجود . ( 4 ) - د - ح : بدون هيچ . ( 5 ) - د : استغنا يك مرده ريك .